دیگه تو این دوره و زمونه هر جور دوز و کلکی دیده بودیم و شنیده بودیم الا این یکی که ...
هفته پیش اتفاق افتاد :
مردی سر مزار پدرش ایستاده بود و در غم از دست دادن او سوگوار بود، یکی اومد و گفت: " خدا رحمت شون کنه میخاید براشون یاسین بخونم؟؟؟"
مرد عزادار با تکانی به سرش بهش فهموند که مشکلی نداره میتونی بخونی.
مرد یه دونه از این مشک های قدیمی درآورد که داخلش رو پر کرده بود از باد . سر مشک رو روی قبر گرفت، با دست اش فشار داد و با دهنش صدای باد درآورد. مرد عزادار یه لحظه انگار آب داغ روش ریخته باشند، از جاش پرید و گفت : "مرد حسابی داری چی کار می کنی؟"
اون مردک با خونسردی تمام گفت : "قربان ! من شب ها یاسین رو می خونم و فوت می کنم داخل این مشک روزها میارم و می پاشم اش روی مزارها" .
مرد عزادار اینو که شنید خون جلوی چشماش رو گرفت و در یک چشم به هم زدن پرید و افتاد به جون مرد قرآن خوان. حالا نزن کی بزن !!!!!!
آخرش کار به شکایت و پاسگاه و .... کشید. رئیس پاسگاه هرکاری می کرد نمی تونست خنده خودش رو نگه داره ...
حالا دیگه !
از ایرانی جماعت چیه که برنیاد ؟؟؟؟
اگه این یارو یه کم با تکنولوژی روز آشنا بود فکر کنم می تونست این کارش رو تو کتاب گینس هم ثبت کنه.
